تبليغاتX
فروش کلاهک هسته ای

فروش کلاهک هسته ای

با خدمات پس از فروش

 دوستان !

خدانگهدار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 17:53  توسط افشار  | 

]چه می شود کرد وقتی که نموده می شوی؟

سلام . منتظر بودم نظرات مطلب قبلی بیشتر بشه تا این رو بنویسم.

با توجه به استقبال بی سابقه از مطالب و اینکه ترافیک بالای وبلاگم باعث کند شدن اینترنت در

سطح جهان شده

به دوستان خبر میدم که بار دیگر این وبلاگ به لاک خودش فرو خواهد رفت یعنی:

هر وقت اومدین قدمتون سر چشم و چال و بقیه اعضا

و هر نظری دادین از ÷یش ممنون

مصاحبه با استاد هم یه دونه خواهد بود برای 28 فروردین

ویک نکته مهم :

ققنوس جان با کمال تاسف باید بگم که مادر جناب عالی شما رو اسکل گیر آورده بود

بازم از همه متشکرم با تمام علاقه ام نسبت به خواننده های ÷ایه و گذری و خطی و واحد و آژانس

افشار


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 12:6  توسط افشار  | 

نمی خوام تیترش رو بذارم آیا می دانید

In ancient England, people could not have sex without consent from the King..
When people wanted to have a child, they had to solicit a permission to the monarchy, in turn they would supply a plaque to hang on their door when they had sexual relations.
The plaque read … "Fornication Under Consent of the King" (F.U.C..K).
This is the origin of the word.

آيا ميدانستيد که: در انگلستان باستان روابط جنسي بدون اجازه پادشاه قدغن بوده است. کساني که تصميم به بچه دار شدن داشتند بايد درخواست رسمي خود را به دولت پادشاهي عرضه ميداشتند و به آنها لوحي داده ميشده که هنگام برقراري روابط جنسي بر در خانه خود آويزان کنند که بر روي آن اين جمله حک شده بوده است:

Fornication Under Consent of the King (F.U.C.K)

( زنا ! بر حسب اجازه از پادشاه )

................................

During historic civil wars, when troops returned without any casualties, a writing was put up so all can see, which read
"0 Killed".
From here we get the expression "O.K." which means all is good.

آيا ميدانستيد که: در زمان جنگهاي باستاني هنگامي که سپاهيان بدون تلفات از جنگ بر ميگشته اند پلاکاردي حمل ميکردند که روي آن نوشته بود:
(تعداد تلفات 0)
ريشه OK از اين اصطلاح است.

....................................

A pig's orgasm lasts 30 minutes!!

آيا ميدانستيد که: خوکها بعد از 30 دقيقه به ارگاسم مي رسند؟

(ای پدر سگ)
................................

Humans and Dolphins are the only animals that have sex for pleasure
آيا ميدانستيد که: انسان و دلفين تنها موجوداتي هستند که براي لذت بردن رابطه جنسي برقرار ميکنند؟

...............................

A duck's quack has no echo, and nobody knows why

آيا ميدانستيد که: صداي اردک اکو ندارد وهيچکس هم دليل آنرا نميداند؟

.........................

It is impossible to sneeze with your eye's open

آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد با چشم باز عطسه کنيد؟

........................

Thomas Edison was afraid of the dark.

آيا ميدانستيد که: اديسون از تاريکي مي ترسيده است ؟

......................

It is impossible to suck your elbow.

آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟

..........................

 eighty percent of the people who read this will try to suck their elbow .

آيا ميدانستيد که: 80% افرادي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟

 

با تشکر از مژگان

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 11:29  توسط افشار  | 

یکی از دوستان به شدت سه پیچ شده است که استاد افشار چند سالشونه.... نمی خوام اسم اون فرد رو که اولش با مهرداد  شروع میشه رو بگم

بزودی ۲ مصاحبه با استاد ترتیب خواهم داد که یکی به مناسبت سال نو  و دیگری به مناسبت

تولد استاد در اواخر فروردین ماه خواهد بود

استاد مشغله زیاد و (...) گشادی دارن ولی امیدوارم عکسی از ایشون هم داشته باشیم.

همه با هم

استاد .....استاد...... استاد....بیا دستای بندری بالا.....اون عقبی ها

ببخشید جو بد جور گرفت...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 12:32  توسط افشار  | 

توهم

آقا هر کی ما رو نشناسه فکر میکنه اسکلیم

البته کسایی که می شناسن هم همین رو میگن

به قول یکی از دوستان مطلب داری در حد بنز مخاطب داری در حد ژیان

حالا اینکه ما بنزیم خیلی خویه ولی این که مخاطب کمه دیگه رسما داره به کالیبر ما توهین میشه

کالیبر به معنای میزان عدم خواست برای انجام کاریست که بین ۱۶ میلیمتر تا موشک شهاب ۳  متغیر است

به هر حال منظورم این بود که من که یه جورایی می نویسم که انگار به جای ۲۷-۲۸ نفر

۴۰۰ - ۵۰۰ نفر خواننده دارم..........خوب چه اشکالی داره ...همه توهم می زنن ما هم توهم می زنیم

بذار یه تریپ توهم بیام:

به نظر من عمر وبلاگ های ابر قدرت به سر رسیده...مردم جهان دارن به سمت وبلاگ ما میان

در یکی از سفر هام یه نوزاد ۳ ماه رو آوردن ...بچه همون جا به حرف اومد و گفت: افشاره...افشار

البته همون جا خرابکاری هم کرد که بنده فهمیدم چه بچه باحالیه حتی میدونه من از کدوم کشورم و از اوضاع کشورم خبر داره.

.

.

.

راستی یه مطلبی درباره ی  بچه های تهران خوندم...ته کر کر خنده.... . اگه گیر آوردم یه تیکه هاییش رو میذارم براتون.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 10:44  توسط افشار  | 

وکیل خیر

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.  

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟  

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟  

مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.  

وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟  

مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...  

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟  

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...  

 وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:12  توسط افشار  | 

۱۱ بيماري خطرناك

   گروه پزشکی my 17 اعلام کرد

   ۱۱ بيماري خطرناك :

   بري بري : كمبود ويتامين B

   بري بدي : كمبود پول

   بدي بدي : خراب ذاتي

   بدي بگي : كمبود عقل

   بگي ندي : بدقولي

   بري ندي : چتربازي

   نري بدي : بيمعرفتي

   بدي بري : مرامي

   بدي نري : درد سر

   نگي بدي : سورپرايز

   بدي نگي : راز دار

کلیه این بیماری ها واگیردار است...مواظب باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:8  توسط افشار  | 

لعنت به copy و past


سلام دوست عزيز
عجب وب خوبي داريد
اميدوارم هميشه شاد باشيد
داشتم تو وب براي خودم ميگشتم
که وب قشنگت رو ديدم کارت بيست بيسته
امدم دعوتت کنم که به سايت من هم سر بزني
اين آدرسشه http://www.XXX
تونستي حتما سر بزن خوشحالم ميکني
يادت نره ها منتظرتم بيا يه چرخي بزن حتما خوشت مياد
گه هم خواستي منو لينک کني اين آدرس رو:
http://www.XXX
با اين متن:
???سايت تفريحي توپ X
لينک کردي خبرم کن تا جبران کنم
منتظرت هستم تو X
يادت نره يه سر بزن
ضرر کردي با من

شاد باشي

باي

---------------------------------------------------

متن بالا متنی به ظاهر دوستانست

اما کسایی که با وبلاگ سر و کار دارن میدونن این چه جور متنیه

من واقعا برای این افراد متاسفم...این یه جور اسپم ه  و من از ح.شریعتمداری و اسپم به یه اندازه بدم میاد

هیچ وقت هم به سایت یا وبلاگ این افراد سر نمی زنم

بد نیست آدم برای تبلیغ بلاگش یه ذره هم مطالب بقیه رو بخونه

(اسم سایت حذف شده ولی اگه کسی مایل بود تو کامنت هام هست...باهاش پدر کشتگی که ندارم....شاید همین کارم هم یه جوری تبلیغش باشه)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 11:13  توسط افشار  | 

اینجا یک گروه حرفه ای از مجرب ترین اسکل های خارجی و داخلی جمع می شن تا

شما لبخندی بزنین....ولی شما انگار نه انگار

بابا آخه مشکلتون چیه...همه چی آرومه ما کلا خیلی خوشبخت هستیم

روزنامه چاپ می شه و پولمون چاپیده میشه

دیگه چی می خواین

همه اینا رو گفتم که بگم

((خیلی وقته که دیگه دلت برام تنگ نمیشه))  (برگرد با صدای شمایی زاده بخونش)

خب دیگه چه خبر....ما که دیگه اعتماد نداریم

البته اول اعتماد ملی رو از دست دادیم حالا هم اعتماد کلی

احتمالا تا چند وقت دیگه آفتاب شهری مثل یزد رو از دست میدیم بعدشم کلا شب میشه

بعد مردم سالاری رو و بعد.......

ولی اصلا نگران نباشید ......کیهان همیشه بالای سر ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 9:58  توسط افشار  | 

لطفا بترکید از خنده

اینم یه سری عکس داغ

ادامه داره

ادامه داره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 10:53  توسط افشار  | 

روانی....

 

 

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 16:59  توسط افشار  | 

خزاب

ما عیب و نقص غیر و کمال و جمال خویش

پنهان نموده ایم ، چو پیری پس خزاب


البته شاعرش جور دیگه ای گفته....ولی مناسب موقعیت عوض کردم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 15:22  توسط افشار  | 

لولای شکسته

لولای شکسته ی در را عوض می کنم

در را باز می کنم .....می گویم بانو :

(خوش آمدی....خوش آمدی)

اگر نبودی

در را می بندم و هی دوباره باز می کنم

بانو

بانو...بانو جان............فقط همین

 بانو....شوخی نکن

چشم خسته بسته می شود

قلب خسته می ایستد

بانو.....

 

                                                             شعری از کیکاووس یاکیده

                                                  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 10:39  توسط افشار  | 

ژاکت

به سلامتی آلبوم جدید محسن چاوشی منتشر شد.
دوستانی که با من آشنایی دارن میدونن که بتده خوره محسن م ...چه کنیم دیگه رگ غریبه ی صدای محسن چاوشی چند سالی میشه که شده صدای تنهایی من.... از سقف آرزو تا بخون امشب.
فعلا که مثل همه آلبوم های چاوشی  اولش  تو تردیدم...متاسفانه کار طراحی جلد و داخل پک خیلی ضعیفه. اسم ژاکت جالبه ولی چندان ربطی به آلبوم نداره و منطق  ضعیفی داره.
ولی این تغییری تو اصل قضیه ایجاد نمی کنه...... باز هم خستگی و تنهایی و جنون .....بازم محسن چاوشی.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 21:47  توسط افشار  | 

مرسی از همه...........با اینکه آپ خیلی خاصی نبود...ولی حسابی حال دادین

.

.

در ضمن مهرداد جان یه ذره آروم باش

بابا این کیم کیم که میبینی از اسکل بازیش این حرفا رو میزنه....

.

.

.

با توجه به اتفاقاتی که افتاد و به من و شما هیچ ربطی نداره...به زودی با چند مطلب مهم (البته به نظر خودم مهم) می آپم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 9:34  توسط افشار  |